حكيم ابوالقاسم فردوسى
549
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
زواره كه چنين شنيد ، به پشت سپاه آمد و خروش سپاهيان برخاست . پس بيشمار از ايرانيان بكشتند . نوشآذر كه كار را بدانگونه ديد ، آماده گشت و بر اسپ زرد رنگ سرافرازى سوار شد و با تيغى هندى در دست بيآمد . نامورى سرافراز و اسپ افكن و شادكام به نام الوا بود كه نيزهء رستم را او داشت « 1 » . چون نوشآذر او را از دور بديد ، دستى بزد و تيغ از ميان بركشيد و بر سر و كلاهخود آن نامدار بزد و تا ميان آن سوار را به دو نيمه كرد . زواره كه چنين ديد ، اسپ نبرد خود را از جاى برانگيخت و با تندى نوشآذر را بخواند و گفت : اكنون كه او را بر زمين افكندى ، بايست . زيرا من كسى چون الواى را سوار نمىخوانم . آنگاه زواره نيزهاى به بر نوشآذر بزد كه بىدرنگ سرش به خاك آمد . چون نوشآذر نامور كشته شد ، روزگار سپاهيان برگشت . پس برادرش - كه جوانى شمشيرزن به نام مهرنوش « 2 » بود - گريان و با دلى پر از جوش و اندوه ، اسپ پيل تن خود را از جاى برانگيخت و آن سان كه از درد جگر كف به لب آورده بود ، از ميان سپاه به پيش آمد . از آن سو فرامرز همچون پيلى مست با تيغ هندى در دست بيآمد و با مهرنوش نامور برآويخت . از هر دو سپاه خروش برآمد . آن دو پرخاش جوى جوان و گرامى - كه يكى شاهزاده و ديگرى پهلوان بود - همچون شيران جنگى برآشوفتند و تيغ بر يكديگر بكوفتند . مهرنوش كه توان جنگ با فرامرز را نداشت ، در آوردگاه تيز شد و خواست تا با تيغى كه به فرامرز مىزند ، سر نامدار او را بر خاك افكند . ليك تيغ به گردن اسپ خودش خورد و سر آن اسپ بادپاى از تن جدا شد و بر زمين افتاد . در همان هنگام فرامرز ، او را كه پياده شده بود ، تباه ساخت . از خون ، خاك آوردگاه
--> ( 1 ) - اين بيت در نسخهء بروخيم وجود ندارد و در نسخهء ژول مُل عين همين بيت كه در اينجا ذكر شده ، در داستان كاموس هم آمده است و الوا به عنوان نيزهدار رستم در آن جنگ كشته شد . اگر بيت صحيح باشد ، بايد يا معتقد شد به اين نظر كه 2 تن به نامهاى الوا نيزهدار رستم بودهاند و يا اين كه الوا را منصب دانست ، نه نام . ( 2 ) - اين نام در بندهش به صورت مهرتَريش آمده است . ص 151 .